لسان الملك سپهر
25
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
نسب قبايل قلم زدن از قانون اين كتاب مبارك بيرون است . [ مضر ] على الجمله از ميان فرزندان نزار ، مضر بود كه در سلك اجداد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله محسوب است . و آنگاه كه نزار را اجل محتوم نزديك شد از ميان باديه با فرزندان به مكّهء متبركه آمد و حالش چون از صحّت بگشت فرزندان را طلبيده پيش نشاند و اموال خويش را بر ايشان قسمت فرمود . از جمله خيمهاى كه از اديم سرخ بود و مقدارى از زر سرخ و چيزهاى ديگر كه ماننده آن بود و رنگ حمرى داشت به مضر تفويض فرمود و از اين روى او را « مضر الحمراء » ناميدند و اسبى سياه و خيمهء سياه و هر چه بدان ماننده بود به ربيعه عطا كرد و او را « ربيعة الفرس » خواندند و گوسفندان را با خادمى پير و بعضى از اشياى ديگر به اياد گذاشت و فرشى از اديم سياه و برخى ديگر از آلات و ادات مجلس بهرهء انمار داشت . و فرمود چون من از جهان شدم بقاياى متروكات مرا هم بدين گونه قسمت كنيد و خاطر يكديگر رنجه مسازيد و اگر در ميان شما سخنى واقع شود كه حاكمى لازم افتد از اينجا به نجران سفر كنيد به نزد افعى جرهمى كه با معدّ پدر من ديرينه آشناست و مردى كاهن و دانا بود و نگذارد كار شما به خشونت انجامد و رفع سخن كند . قصّهء اولاد نزار و كهانت ايشان چون نزار رخت از جهان بربست و در ميان فرزندان او در بخش كردن اموال كار به قيل و قال انجاميد ناچار هر چهار بار سفر بستند و از مكّهء متبركه بيرون شده عزيمت به نجران فرمودند . در راه شتر سوارى با ايشان بازخورد ، با وى گفتند : از كجا مىرسى ؟ گفت : شترى ياوه نموده و ضايع كردهام مىروم تا گمشدهء خويش را بيابم . مضر گفت : شتر ترا چشم راست كور بود ؟ گفت : بلى . ربيعه گفت كه : از دست راست شل بود ؟ گفت : بلى . اياد گفت : آن شتر دم بريده داشت ؟ گفت : بلى . انمار گفت : رمنده و حرون بود ؟ گفت : بلى . ديگر باره مضر به سخن آمد و فرمود يك تنگ بار آن